تبليغاتX
ماه من

ماه من

بالا و پایین زندگی

تابستون

پنجشنبه 30 خرداد1387- 6:44 بعد از ظهر - ماهک

هووه، سلام سلام سلام!!

من برگشتم، البته ببخشيد که بی خبر رفتم و دير بر گشتم، ديگه راحت شدم .کارنامه رو هم گرفتم و الان که دارم می نويسم خيالم راحته با اين که نتيجش اونجوری که می خواستم نشد.

بگذريم از اين حرفا، به قول معروف از هر چه بگذريم سخن دوست و دوستی خوشتره،

دلم برای بچه ها و شيطنتاشون خيلی تنگ شده، به خصوص بعضی ها با بعضی کاراشون.

و از همه مهمتر معلمان گرامي.

از دور همتون و می بوسم و می گم: خيلی دوستون دارم ! خيلی ماهين.

 

+ |


بدون...

سه شنبه 17 اردیبهشت1387- 7:44 بعد از ظهر - ماهک

 

شب برزخی

 

تازه اوضاع داشت آروم می شد، نمی دونم چرا... نمی دونم! شايد صلاح خدا اين بود که اون اتفاق بيوفته و افتاد يا شايدم تقصير خودم بود و نتيجه بی فکريم، اصلا چرا بعضی از آدما انقدر بی عقلا و بد قول؟ نمی دونستم بهش چي بگم دلم می خواست کلشو بکنم، نه  خفش کنم اما نمی دونم چرا تا می بينمش دلم می سوزه و نمی تونم اين کارا رو بکنم آخه از يه طرف هم دوسش دارم هم از کاراش حرصم می گيره. صد دفعه اين کارو کرده بود و هزار دفعه بهش گقته بودم که اون کارو انجام نده و به خاطر اين کارش تو دردسر افتاده بودم و به کلی اوضام بهم ريخته بوداما ... تازگی ها بهتر شده بود اما بازم ... ولی اين دفعه به خاطر بد قولی و بی تفاوتی. از آدمای بی تفاوت متنفرم ولی نمی دونم چرا ازش متنفر نشدم و فقط از دستش ناراحت شدم. اون شب با بقيه ی شبا و روزا فرق داشت خيلی بدتر بود و انقدر حالم بد بود که تنم مثل يه گلوله آتيش شده بود از اون شب دوباره سردردام شروع شد و الآنم که دارم می نويسم سر گيجه هم بهش اضافه شده تازه يکم بهتر شده بودم و سردردام قطع شده بود

اما خدا رو شکر می کنم که قضيه تقريبا خوب تموم شد فکرش و که می کنم می بينم می تونست بدتر از اين هم باشه ولی ...

کاش

می تونستم همين حرفارو به خودشم بگم

و کاش

خودشم می تونست اين حرفا رو بخونه و بفهمه که . . . 

+ |


دوشنبه 16 اردیبهشت1387- 7:28 بعد از ظهر - ماهک

خيلی سخته

چيزی رو که

 تا ديشب بود يادگاری

صبح بلند شي و ببينی

که ديگه دوسش نداری

 

خيلی سخته

که نباشه هيچ جايی

برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که

جونتو براش گذاشتی

 

خيلی سخته

 

خيلی سخته

تو زمستون

غم بشينه روی برفا

می سوزونه

گاهی قلب و طعم تلخ بعضی حرفا

 

خيلی سخته

که ببينی کسی عا شقيش

دروغه

چقد از گريه اون شب

چشم تو

سرش شلوغه

 

خيلی سخته

اون کسی که

گفت واسه چشات می ميره

بره و ديگه سراغی

 از تو و نگات نگيره

 

خيلی سخته

که ببينيش

توی يک فصل طلايی

کاش مجازات بدی داشت

توی قانون بی وفايی

 

+ |


پنجشنبه 12 اردیبهشت1387- 1:38 بعد از ظهر - ماهک

از يزدان پرستی دور نشويد که تنها اوست که ياری دهنده ی ماست، خرد و دانش را برای مردم هديه کنيد و دانش پژوهان را قدرت دهيد تا مردم آگاه باشند. “

 بهرام گور

+ |


جاده

دوشنبه 9 اردیبهشت1387- 8:1 بعد از ظهر - ماهک

گوش کن

جاده صدا می زند از دور تو را

چشم تو زينت تاريکی نيست

پلک ها را بتکان

کفش به پا کن و بيا !

.

.

.

پارسايی آن جاست که تو را خواهد گفت:

بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر است. 

+ |